رد پیشنهاد وسوسه‌انگیز اماراتی‌ها به عشق خلیج فارس/ ۸۴روز شنا کردم تا بگویم این خلیج تا ابد، «فارس» می‌ماند

چند کمپانی اماراتی با شرایط ویژه برای حمایت از پروژه ما اعلام آمادگی کردند ازجمله تقبل هزینه‌های پروژه به اضافه 2میلیون دلار،اعطای بورسیه تحصیلی تا مقطع دکترا و اعطای گرین کارت اقامت در آمریکا. پرسیدم:در مقابل اینهمه دست و دلبازی از من چه می‌خواهید؟ در جواب گفتند:«هیچ! فقط شعاری که برای روی پیراهنت انتخاب کرده‌ای را پاک کن!» شعار من،«خلیج همیشه فارس» بود...

 به گزارش نارخبر به نقل از گروه جامعه خبرگزاری فارس- مریم شریفی؛ خیلی‌ها که از دور تماشایش می‌کردند، با خودشان می‌گفتند: «این هم یکی از آن جاه‌طلبی‌های جوانانه است»، «می‌خواهد با ثبت رکورد در کتاب گینس، سری بین سرها درآورد»، «جوایز و پاداش‌های اینجور پروژه‌ها، هر کسی را وسوسه می‌کند» و… اما نمی‌دانستند پشت تلاش‌های سخت «محمد کُبادی» برای شکستن رکورد شنا در آب‌های آزاد جهان، چیزی بالاتر و باارزش‌تر از رکوردشکنی و شهرت‌طلبی وجود دارد؛ حسی که جز «عشق به وطن»، تعبیر دیگری نمی‌توان از آن داشت. اگر نبود عشق به ایران و خلیج همیشه فارسش، جوان ۳۴ساله آن روزها، نه انگیزه‌ای داشت برای ۸۴ روز شنای بی‌امان در مسیر ۱۰۵۱ کیلومتری این خلیج نیلگون و نه بهانه‌ای داشت برای رد پیشنهاد وسوسه‌برانگیز یکی از شیخ‌نشین‌های متوهم.

حالا ۱۰ سال از آن رکوردشکنی باشکوه می‌گذرد و در این سال‌ها کم نبوده‌اند وطن‌فروشانی که به طمع کسب چند دلار بیشتر، چشم بر هویت فارسی خلیج فارس قهرمان بسته‌اند. این روزها که نام خلیج همیشه فارس یک‌بار دیگر سر زبان‌ها افتاده، مرور تجربه غرورآفرین محمد کبادی در شنای طول خلیج فارس، حلاوت دیگری دارد؛ جوان بااراده و وطن‌دوستی که برای گذر از طول خلیج فارس، اول از خودش گذشت. جوان گمنام آن روزها البته حالا دکترای مدیریت راهبردی علوم ورزش دارد و علاوه‌بر اینکه به‌عنوان مدرس دانشگاه و مدرس بین‌المللی غواصی و امداد و نجات فعالیت می‌کند، در جایگاه مدیر پایگاه‌های امداد و نجات کل کشور در سازمان هلال احمر هم مشغول خدمت است. با گفت‌وگوی ما با این قهرمان خستگی‌ناپذیر همراه باشید تا با برنامه‌های جذابش برای افتخارآفرینی در قرن جدید هم آشنا شوید.

عشق به وطن مگر پشیمانی دارد؟!

سئوال آخر را همین اول می‌پرسم. اینکه آیا در این سال‌ها و با فراز و نشیب‌هایی که از سر گذرانده، هیچ‌وقت پشیمان نشده چرا در زمان اجرای پروژه شنای طول خلیج فارس، پیشنهاد وسوسه‌انگیز اماراتی‌ها را که فقط وجه نقدی آن، امروز چیزی حدود ۵۲ میلیارد تومان می‌شود رد کرده؟ «محمد کبادی» که انگار به شنیدن این سئوال عادت کرده، می‌خندد و بی‌معطلی در جواب می‌گوید: «نه. هیچ‌وقت پشیمان نشدم. درست است که ما نه در جریان اجرای پروژه شنای خلیج فارس از حمایت مسئولان برخوردار شدیم و نه بعد از انجامش مشمول تشویقشان. تا آن روز، ثبت جهانی رکورد شنای من در خلیج فارس در کتاب رکوردهای گینس، تنها رکورد جهانی ورزش ما بود اما سازمان تربیت بدنی بی‌تفاوت از کنارش گذشت. تمام قهرمانان ملی می‌توانند از مزایایی مانند بورسیه تحصیلی، تخفیف شهریه دانشگاه و…بهره‌مند شوند اما جالب است بدانید وقتی من مدارک ثبت رکوردم را برای این موضوع به مرکز مربوطه بردم، گفتند: این، فراتر از قوانین ماست. باید برود و معادل سازی شود!

با وجود همه این گلایه‌ها، باز هم می‌گویم هرگز پشیمان نیستم که آن پیشنهادهای وسوسه‌برانگیز اماراتی‌ها در زمان اجرای پروژه را رد کردم. همیشه پایمردی انسان روی اصولش، ممکن است تاوان داشته باشد؛ تنهایی، غم، بی‌پولی و… اما این یک انتخاب است. وقتی آگاهانه انتخاب می‌کنی، پشیمانی ندارد. هدف من، زنده نگه‌داشتن نام خلیج فارس بود. وقتی هدفت اینقدر بزرگ است، باقی مسائل در مسیر رسیدن به آن هدف، مثل سنگریزه‌های کف رود است و اصلاً به چشم نمی‌آید. شاید این سنگریزه‌ها، حرکت در مسیر رود را سخت و گاه منحرف کنند اما آب بالاخره مسیر خود را پیدا می‌کند و به دریا می‌رسد.»

آقا مگه با یک پا هم میشه شنا کرد؟!

حالا مشتاقم از اول ماجرا بدانم؛ از اینکه چطور زندگی قهرمان داستان‌مان با شنا گره خورد و او می‌گوید منشأ همه این اتفاقات شیرین در زندگی‌اش، یک بانوی دغدغه‌مند بوده: «شنا را از ۶، ۷ سالگی به تشویق مادرم شروع کردم. او مرا در کلاس‌های استخر مجموعه ورزشی شهید پناهی در محدوده میدان خراسان ثبت‌نام کرد و همین اتفاق ساده، مسیر آینده زندگی مرا رقم زد. آنقدر به این رشته علاقه‌مند شده بودم که دیگر عملاً هر روز در استخر بودم. دوست داشتم علاوه‌بر شنا، فنون نجات غریق را هم یاد بگیرم اما دلم نمی‌خواست بار مالی اضافه‌ای روی دوش مادرم بگذارم که بعد از فوت پدرم، سرپرست خانواده بود. اینطور بود که از ۹ سالگی در قسمت رختکن استخر شروع به کار کردم. در این میان، با نگاه کردن به آموزش‌های مربیان، فنون شنا و نجات غریق را هم یاد می‌گرفتم. با همین روش، ۱۲ ساله که شدم، دیگر به‌عنوان کمک ناجی و کمک مربی شنا قبولم داشتند!»

 محمد نوجوان اما در ادامه مسیر طول و درازی که شروع کرده بود، به انگیزه‌های قوی نیاز داشت و آنچه در آرزویش بود، به زیباترین شکل سر راهش قرار گرفت: «اولین مربیانی که الفبای شنا را به من آموزش دادند، آقایان شعبانی و گل‌محمدی بودند. حمید گل‌محمدی از قضا آن روزها مربی تیم شنای جانبازان و معلولان هم بود و به همین دلیل بعضی قهرمانان آن تیم از جمله «ابوالفضل مدائن» و «حمید سعدی»، گهگاه در استخر ما هم تمرین می‌کردند. این قهرمانان که در مسابقات جهانی چند رکورد هم زده بودند، برای من، منبع انرژی و انگیزه بودند. نمی‌دانید چقدر بااراده و قوی بودند. آن‌ها با اینکه یک پا نداشتند، روزی ۱۰ کیلومتر شنا می‌کردند!

در کنار این قهرمانان، یک ورزشکار دیگر هم مرا حسابی تحت‌تاثیر قرار داد. ازآنجاکه همزمان با شنا، کوهنوردی را هم شروع کرده بودم، آشنایی با «ادموند هیلاری»، معروف‌ترین کوهنورد جهان، افق بلندتری پیش چشم‌هایم ترسیم شد. این کوهنورد ایرلندی اولین کسی بود که قله اورست را فتح کرد و آنقدر روی هموطنانش تأثیر گذاشت که به نماد کشورش تبدیل شد. وقتی در ۱۶، ۱۷ سالگی داستان زندگی هیلاری را شنیدم، آرزو کردم من هم روزی بتوانم در رشته شنا، چنین کار بزرگی برای کشورم انجام دهم.»

از سکوهای نفتی عسلویه تا تیم واکنش سریع هلال احمر

از محمد کبادی بپرسید، می‌گوید اگر انسان با عشق به سراغ کار مورد علاقه‌اش برود و برای رسیدن به موفقیت تلاش کند، خدا و همه کائنات، بال‌های کمکش می‌شوند و از جایی که فکر نمی‌کند، راه‌هایی برای رسیدن به هدفش به رویش باز می‌کنند: «اولین اتفاقی که مرا به هدفم نزدیک‌تر کرد، شرکت در دوره آموزشی غواصی ورزشی در سال دوم دانشگاه و اخذ مدرک غواصی بود. یک سال بعد و در ۲۰ سالگی، شرایط همکاری با یک شرکت در عسلویه برایم فراهم شد. دیگر همیشه مسافر بودم. هر ماه، ۱۵ تا ۲۰ روز در عسلویه بودم و به آن شرکت، خدمات غواصی در سکوهای نفتی ارائه می‌کردم.

اما آشنایی با سازمان هلال احمر، یکی از بهترین اتفاقات زندگی‌ام بود که حرکت مرا در مسیر آرزوهایم تسریع کرد. شرکت در دوره‌های تخصصی مربی‌گری نجات از سیلاب و آب‌های خروشان و دوره‌های تخصصی آموزشی امداد و نجات در کوه، غار نوردی، یخ نوردی و کار با طناب و نجات در ارتفاع، پایان شیرینی داشت چون باعث شد به‌عنوان امدادگر به عضویت تیم تخصصی امداد و نجات کوهستان هلال احمر دربیایم. از نظر خیلی‌ها، گذراندن دوره‌های تخصصی امداد و نجات در دریا، جاده، آوار و جنگ‌های شیمیایی، دیگر غیر ضروری بود اما وقتی اعلام شد سازمان هلال احمر می‌خواهد برای اولین بار تیم‌های واکنش سریع تشکیل دهد و متقاضیان باید تمام این تخصص‌ها را داشته باشند، من نه‌تنها اولین نیروی استخدامی واکنش سریع هلال احمر شدم بلکه به‌عنوان مربی و مسئول آموزش نیروها در رشته‌های شنا، غواصی و جست‌وجو و نجات در محیط‌های آبی هم انتخاب شدم.»

بیایید از آرزوهایمان حرف بزنیم…

یک شب که کشیک امداد و نجات کوه‌های شمال تهران بودم، با اعلام مفقودی چند کوهنورد در اطراف قله توچال، وارد عمل شدیم. عملیات جست و جو در ساعت ۲ نیمه شب با پیدا کردن کوهنوردان با موفقیت به پایان رسید اما شرایط جوی نامساعد، اجازه انتقال آنها به پایین کوه را نمی‌داد. به ناچار یک تونل برفی ایجاد کردیم تا بتوانیم در پناه آن تا صبح دوام بیاوریم. به کوهنوردان سرمازده‌ای که اعتماد به نفسشان را از دست داده بودند، نگاه کردم و برای اینکه حال و هوایشان عوض شود، گفتم: بیایید از آرزوهامون حرف بزنیم. اینجوری زمان هم زودتر می‌گذره…

همه از آرزوهایشان گفتند و نوبت که به من رسید، گفتم: «آرزوم آینه که طول خلیج فارس رو شنا کنم.» اما نه‌تنها هیچ‌کدام باورشان نشد بلکه آرزوی من تا صبح، دستمایه شوخی و خنده جمع شد. آن‌ها می‌خندیدند اما من در دلم می‌گفتم: صبر کنید؛ لحظه‌ای که با موفقیت از آب‌های خلیج فارس بیرون میام، می‌بینمتون… صبح که به سلامت از کوه پایین آمدیم، دور از همه در گوشه‌ای نشستم و آرزویم را روی یک برگه کاغذ نوشتم.»

اول خلیج فارس را بشناس، بعد به فکر شنا در آب‌هایش باش!

«مطمئن بودم آرزویم، دست‌یافتنی است اما وقتی به اجرایش فکر کردم، دیدم من فقط دانش و توانایی فردی دارم درحالی‌که این کار، به یک تیم اجرایی مجرب و اطلاعات همه‌جانبه نسبت به خلیج فارس نیاز داشت. «شروان شعاعی»، دوست دندانپزشکم و عضو تیم امداد و نجات کوهستان، وقتی از تصمیمم مطلع شد، مسئولیت تشکیل یک گروه از بهترین‌ها برای این هدف بزرگ را به عهده گرفت. نتیجه تحقیقات و تلاش‌های دکتر، تشکیل یک تیم تخصصی ۲۰ نفری از رشته‌های مختلف ازجمله روانشناس ورزشی، متخصص سیستم‌های بدنسازی روز دنیا، دکترای فیزیک دریا و… بود! برای مثال، آقای دکتر «ترابی آزاد»، که دکترای فیزیک دریا و مطالعات وسیعی درباره خلیج فارس داشت، با توجه به شرایط جغرافیایی و جوی خلیج فارس، مسیر حرکت مرا طراحی کرد. با کمک ایشان توانستیم محیط خلیج فارس را با توجه به جریانات آبی، وزش بادهای موسمی، طوفان‌ها و جزر و مدها، شبیه‌سازی کنیم.»

ماجرای شنای طول خلیج فارس برای قهرمان داستان ما و گروهش، نه یک اتفاق هیجان‌انگیز سرگرم‌کننده بلکه یک کار تخصصی کاملاً جدی بود که حاضر بودند هرچقدر لازم است برای آن وقت و انرژی صرف کنند: «کارهای مطالعاتی پروژه از سال ۸۸ و تمرینات من از سال ۸۹ شروع شد. هفته‌ای ۳ جلسه تمرین تخصصی در سالن و ۴ جلسه تمرین شنا داشتم و از یک طرف، متخصص تربیت بدنی و بدنسازی و از طرف دیگر، تیم پزشکی با انجام آزمایشات مختلف به صورت مداوم در کنارم بودند. دکتر شعاعی هم مسئولیت رایزنی با مسئولان و داوران موسسه گینس را بر عهده گرفته بود. تیم تخصصی ما با جدیت مشغول آماده‌سازی بود اما…»

برای آرزوهایم، حتی حلقه ازدواجم را هم فروختم!

ولی افتاد مشکل‌ها… یک تیم تخصصی گرد هم آمده بودند و در بالاترین سطح برای اجرای پروژه شنای طول خلیج فارس آماده می‌شدند اما در بخش مالی پروژه، هیچ پیشرفتی حاصل نمی‌شد و این، یعنی ناکامی قبل از شروع! یادآوری آن روزهای ناامیدکننده هنوز هم برای محمد کبادی ناخوشایند است: «هیچ اسپانسر ایرانی حاضر به حمایت از ما نمی‌شد. به دلیل وسعت پروژه، هیچ‌کس حاضر به ریسک نبود. تکلیف کمپانی‌های بین‌المللی فعال در ورزش ایران هم معلوم بود. ازآنجاکه دفتر اغلب آنها در امارات و دیگر کشورهای عربی بود، برای به خطر نیفتادن منافعشان، حاضر به حمایت از پروژه‌ای با نام خلیج فارس نشدند. شاید بپرسید چرا سراغ نهادهای متولی ورزش در کشور نرفتم؟ اتفاقاً رفتم. به سازمان تربیت بدنی و فدراسیون شنا، درخواست کتبی دادم اما دریغ از ذره‌ای حمایت! فدراسیون شنا در جواب نوشت: «این کار در شرح وظایف فدراسیون نیست. می‌توانید از طریق جذب اسپانسر اقدام به اجرای طرح خود کنید…!»

نتیجه این شد که در تمام مراحل مطالعاتی و ۹ ماه اردوی شبانه‌روزی، همه هزینه‌های پروژه را خودم تقبل کردم. آنقدر دچار مشکلات مالی شده بودم که برای هزینه‌های پروژه خلیج فارس، حتی مجبور شدم حلقه ازدواجم را هم بفروشم! در این میان، فقط اعضای گروهم از من حمایت کردند. آن‌ها در تمام مدت پروژه، دلی کار کردند و از حق‌الزحمه خود صرفنظر کردند.»

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهارده − 9 =