به گزارش پایگاه خبری تحلیلی نار خبر و به نقل از فارس ؛ حسن روحانی، رئیس جمهور اسبق اخیرا در اظهارنظری گفته است:«تکرار نشدن جنگ دست ماست». این اظهارنظر در ظاهر بر اهمیت انسجام داخلی، بازدارندگی و مدیریت سیاست خارجی تأکید میکند؛ اما در لایه عمیقترمیتواند به نوعی تقلیل نقش دشمن در آغاز جنگ و حتی تطهیر عامل خارجیِ تجاوز تفسیر شود. در حقیقت این دیدگاه، یک سادهسازی خطرناک است که عواقب خوبی در پی ندارد.
در روابط بینالملل یک اصل بنیادین وجود دارد و آن اینکه جنگ همیشه تابع اراده دو طرف نیست؛ گاهی اراده یک طرف برای شروع کافی است. دشمنی که تصمیم به حمله داشته باشد، حتی در شرایط اقتدار داخلی کشور هدف نیز میتواند آغازگر جنگ باشد. بنابراین اینکه گفته شود «تکرار نشدن جنگ دست ماست»، بهنوعی نقش اصلی متجاوز را نادیده میگیرد و شروع جنگ را به عوامل داخلی تقلیل میدهد.
نکته اینجاست که انسجام داخلی مهم است، اما جایگزین شناسایی و مهار تهدید خارجی نمیشود. وقتی گفته میشود جنگ در اختیار ماست، این پیام نیز منتقل میشود که اگر جنگی رخ داده، لابد نقصی در انسجام داخلی یا بازدارندگی ما وجود داشته است. این نگاه ناخواسته شبیه این است که بگوییم «اگر دشمن حمله کرد، تقصیر خودمان است»؛ تحلیلی که وظیفه و ماهیت تجاوز را مبهم میکند.
سردار شهید حاج قاسم سلیمانی پیش از این خطاب به دشمن گفته بود:«این جنگ را شما شروع می کنید، اما پایانش را ما ترسیم می کنیم.» دشمنی که جنگ را آغاز میکند، لزوماً رفتار عقلانی، قابل پیشبینی یا مبتنی بر محاسبه هزینهفایده ندارد. اگر چنین دشمنی را در قالب بازیگری «قابل بازدارندگی کامل» تصویر کنیم، عملاً او را از انگیزه تجاوز تبرئه کردهایم و مسئولیت او در وقوع جنگ را کاهش دادهایم.

وقتی گفته میشود «جنگ دست ماست»، به نوعی مسئولیت سنگین جنگ که باید بر دوش متجاوز باشد بر دوش جامعه و حاکمیت قرار میگیرد. این نگاه میتواند موجب نوعی خودسرزنشگری جمعی شود و این یعنی انگار نه انگار که طرف مقابل سالهاست راهبرد تجاوز و حمله را دنبال میکند. این دیدگاه غلط، در حقیقت گزاره مورد پسند دشمن با این عنوان که «انتخاب جنگ، محصول اراده بیرونی نیست» را تقویت می کند.
در محیط ژئوپلیتیک ایران، بازیگرانی وجود دارند که رفتارها و اقداماتشان مستقل از اراده ما شکل میگیرد. این بازیگران بارها نشان دادهاند که برای منافع خود، حتی در اوج ثبات داخلی ایران، دست به عملیات تهاجمی، خرابکارانه یا ترور زدهاند. بنابراین اینکه صرفا مسئله جنگ را به «ما چگونه باشیم» منوط کنیم، در حقیقت نادیدهگرفتن این واقعیت است.
اگر باور کنیم که «جنگ کاملاً در دست ماست»، ممکن است سیاستگذار از ضرورت ایجاد بازدارندگی فعال، ائتلافسازی منطقهای، دیپلماسی بازدارنده و ارتقای قدرت سخت و نرم غافل شود. این دیدگاه، قدرت دشمن را کماهمیت و امکان تجاوز را دور از ذهن جلوه میدهد. این در حالی است که تاریخ خلاف این را ثابت کرده است.

وقتی مسئولیت آغاز جنگ بهنوعی به داخل نسبت داده شود، تبعاتی چون پیگیری حقوقی، مطالبهگری مردمی و فشار بینالمللی برای محکومیت متجاوز نیز کمرنگ میشود. نیرویی که حمله کرده باید مورد مواخذه جهانی قرار گیرد، نه آنکه با گفتار داخلی «تبرئه» شود.جامعه باید بداند که جنگ چگونه آغاز شد و عامل آن چه کسی بود. اگر روایت رسمی این باشد که «اگر ما بهتر بودیم جنگ نمیشد»، در بلندمدت نسلهای آینده دچار برداشت نادرست از تاریخ میشوند و عامل اصلی جنگ به حاشیه میرود.
از سوی دیگر، امنیت روانی مردم نیز بسیار مهم است، اما نباید با سادهسازی تهدید همراه شود. جامعه باید آگاه باشد که دشمنیِ دشمن موضوعی واقعی و مستقل است، نه حاصل نقص داخلی؛ بنابراین برای آمادگی ملی، شناخت درست از تهدید ضروری است.روحانی احتمالاً قصد داشته که بر ضرورت انسجام داخلی، پرهیز از خطا و مدیریت صحیح تأکید کند، اما گزارهای که ارائه داد، بهگونهای است که مسیر تحلیل جنگ را از عامل خارجی به عامل داخلی منحرف میکند.
این در حالی است که جنگ نتیجه اراده مهاجم است و هرگز نمیتوان گفت «کاملاً در اختیار ماست».وظیفه حاکمیت تقویت بازدارندگی است، اما مسئولیت تجاوز همیشه و همیشه بر دوش آغازگر جنگ است، نه بر دوش حاکمیت و ملتی که مورد حمله قرار گرفته است.